از بودن و نبودن
آدمها می آیند و می روند. چه باقی می ماند؟ در کجا؟ اگر حافظه دیگر آدمها را که خود از بین رفتنی است کنار بگذاری، دیگر چه باقی خواهد ماند. میترسم از اینکه باور کنم هیچ چیز نیست و با خود بزرگ پنداری مفرط گمان میبریم یا دست کم امیدواریم با مردن تمام نشویم و چیز دیگری جای دیگری باشد که حضورمان ادامه پیدا کند و باز هم باشیم.
+ تاريخ یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۱۰:۲۶ ب.ظ نويسنده اميد اميدي |
از کاروان چه ماند، جز آتشی به منزل
دیر رسیدم مانند همه عمر که دیر رسیدم به فهم ارزش برخی کلمات و بعضی لحظهها. چه دیر بوسیدن دستش را یاد گرفتم و چه دیر ارزش بودن در کنارش را دریافتم. همیشه دیر، همیشه ای کاش و همیشه حسرت...
نیمه اولین ماه تابستان مانند نیمه اولین ماه زمستان برایم دردناک شد و داغ بر دلم نهاد.
برچسب: رفتی, نویسنده: حدیث سلیمانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:39